پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

بساط هستی خود را به راهت خاک می‌سازم

اگر باشد زمین ناساز با افلاک می‌سازم!

لبم از آتش شوق محبت خشک شد لیکن

ز اشک خون‌فشان مژگان خود نمناک می‌سازم

لباسی در بر من نیست اکنون غیر رسوایی

گریبان تا به دامان قیامت چاک می‌سازم

ازآن روزی که دورم از دم صبح وصال او

چو شمع شام هجر آه از دل غمناک می‌سازم

نباشد معبدی جز گوشه میخانه‌ام دیگر

اگر زاهد شوم از چوب رز مسواک می‌سازم

جهانی گشت یکسر کشته چشم سیه‌مستش

کفن اندر شهید او ز برگ تاک می‌سازم

چنان مستم من از جام خیال باده شوقش

که صبح وصل کی از شام هجر ادراک می‌سازم؟!

درین وادی ز سامان شکار من چه می‌پرسی

که از صید معانی زینت فتراک می‌سازم!

ز تاب شعله شوق تو خاکستر شدم لیکن

غبار کلفت از آیینه دل پاک می‌سازم

خوشا طغرل ازین یک مصرع بحر سخن بیدل

به ذوق جستجویت جیب هستی چاک می‌سازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹ادب سرمایه عشقم مپرس از شوخی نازم
  2. شمارهٔ ۲۵۰هرگه ز ناز خندد آن جوهر تبسم
  3. شمارهٔ ۲۵۱حدیث زلف او خواهم خطی از هاله بنویسم
  4. شمارهٔ ۲۵۲چو می از آتش شوق وصال یار در جوشم
  5. شمارهٔ ۲۵۳گرفتار کمند آن خم زلف بناگوشم
  6. شمارهٔ ۲۵۴ندانم شمع رخسار که روشن شد ز آمالم
  7. شمارهٔ ۲۵۵نشئه از میخانه تحقیق می‌خواهد دلم
  8. شمارهٔ ۲۵۶آبله شد سد ره منزلم
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.