پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

عرض حاجت می‌کند دل خسرو ناز تو را،

نیست قانون محبت پرده ساز تو را!

چون کبوتر بسمل شوق تپیدن می‌شود

از قضا هرکس که بیند چشم شهباز تو را

رمز چشمت این بود نبود نمودن بعد ازین

محرم اسرار خود آن چشم غماز تو را!

در فن احیا ز شرم عجز ننشیند دگر

گر مسیحا بشنود آیین اعجاز تو را!

افکند قمری به گردن طوق داغ بندگی

در چمن بیند اگر آن سرو ممتاز تو را

بی‌ادب ترسم که بیند بگذرد از چابکی

توسن عمرم اگر خنگ سبکتاز تو را!

در معنی کرده‌ای طغرل نهان همچون صدف

فاش سازد موج این دریا مگر راز تو را؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳تا به اوج دلبری زد اخترش دنباله را
  2. شمارهٔ ۲۴هرکه در دشت جنون بیند من دیوانه را
  3. شمارهٔ ۲۵تا ز عکس خویش کردی سرفراز آیینه را
  4. شمارهٔ ۲۶برد زلفش گرو از مشکلم آسانی را
  5. شمارهٔ ۲۷نباشد ذوق راحت کام ارباب معانی را
  6. شمارهٔ ۲۸ندارد میل الفت وضع آزادی‌پسند ما
  7. شمارهٔ ۲۹بس که در کوه بلا هم‌سنگ فرهادیم ما
  8. شمارهٔ ۳۰از هجوم اشک بر دریا گذر داریم ما
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.