پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

تا شد از کتم عدم در ملک هستی بود شمع

دایه شد پروانه گویا در شب مولود شمع

بس که شب تا روز دارد گریه بر حال جهان

جز صدای اشک حسرت کی بود در رود شمع؟!

گرچه باشد جنس او را گرمی بازار شب

غیر جان کندن ازین سودا نباشد سود شمع

کردن اهل کرم اندر بلندی شد مثل

یک جهان پروانه می‌باشد مطیع جود شمع

باشدش از جوش سودا طالع او مشتری

رشک می‌آید مرا از طالع مسعود شمع

در قیام ایستاده با یک پای از شب تا سحر

کس نمی‌داند چه باشد عاقبت مقصود شمع؟!

در وفا سر داد هر کس زندگی از سر گرفت

این مثل روشن بود از جسم غم فرسود شمع

گر نباشد شمع کی پروانه باشد در جهان؟!

بود این پروانه‌ها نبود مگر از بود شمع؟!

طغرل از جوش غم سودای او معلوم شد

کش بود از روغن پروانه گویا دود شمع!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰از کمال روشنی در دیده شد جای چراغ
  2. شمارهٔ ۲۱۱ای به خوبی در میان خوبرویان معترف
  3. شمارهٔ ۲۱۲یار ما را پیرهن از برگ گل باشد لطیف
  4. شمارهٔ ۲۱۳ای شوخ پریوشان آفاق
  5. شمارهٔ ۲۱۴ای لعل لب تو جان عاشق
  6. شمارهٔ ۲۱۵دارد چمن ز رونق فصل بهار رنگ
  7. شمارهٔ ۲۱۶اگر خرامی به سوی چمن بدین نیرنگ
  8. شمارهٔ ۲۱۷ - حبیب‌جانحافظت از چشم بد بادا خداوند تعال
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.