پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۴

ای لعل لب تو جان عاشق

ابروی کژت کمان عاشق!

روز و شب و سال و مه نباشد

جز نام تو بر زبان عاشق!

بی‌خنده لعل تو نخندد

یکبار ز غم دهان عاشق

در مسلخ عشق سر بریدن

باشد مگر امتحان عاشق؟!

بی‌روی گل تو همچو بلبل

بر چرخ رسد فغان عاشق

هرگه به لبان لبان کشایی

خندد به لبان لبان عاشق!

تو روح روان عاشقانی!

رفتی تو رود روان عاشق!

یکبار ز راه مهربانی

بگذر طرف مکان عاشق

ای شوخ چرا خبر نداری

از طغرل ناتوان عاشق؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۶اگر خرامی به سوی چمن بدین نیرنگ
  2. شمارهٔ ۲۱۷ - حبیب‌جانحافظت از چشم بد بادا خداوند تعال
  3. شمارهٔ ۲۱۸مرا شوریست بر سر از غم دل
  4. شمارهٔ ۲۱۹بلند است از فلک مأوای بیدل
  5. شمارهٔ ۲۲۰خوشا روزی که از مضمون طغرل
  6. شمارهٔ ۲۲۱عالمی از روی او دارد گلستان در بغل
  7. شمارهٔ ۲۲۲ای از بهار عارضت نظاره را جان در بغل
  8. شمارهٔ ۲۲۳ای نرگس مستت چمن آرای تغافل
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.