پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

مرا شوریست بر سر از غم دل

نمی‌دانم کنون بیش و کم دل

ترشح می‌کند از دیده من

دمادم اشک خونین از یم دل

یکی امروز با ما سیر دل کن

که دارد عالمی این عالم دل!

برافشان دانه کشت مرادت

شود سرسبز و خرم از نم دل

نشین در پرده مضراب سازش

بسی دارد نوا زیر و بم دل

نمی‌گردد دگر صید کمانت

غزال وحشی ما از رم دل!

طواف کعبه دل کن که نوشی

ز چاه مدعایت زمزم دل

قبول کس نگردد این حکایت

اگر گویی که باشد محرم دل

دل خود را به مهر دل قوی کن

که باشد عقد پروین شبنم دل

خرد بر چرخ می‌ساید علم را

لوایش گر بود از پرچم دل!

درین محنت‌سرا امروز طغرل

نمی‌یابم کسی را همدم دل!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰خوشا روزی که از مضمون طغرل
  2. شمارهٔ ۲۲۱عالمی از روی او دارد گلستان در بغل
  3. شمارهٔ ۲۲۲ای از بهار عارضت نظاره را جان در بغل
  4. شمارهٔ ۲۲۳ای نرگس مستت چمن آرای تغافل
  5. شمارهٔ ۲۲۴لبت لعل و قدت طوبی رخت گل
  6. شمارهٔ ۲۲۵گر کسی چیند ز باغ عارضت یک بار گل
  7. شمارهٔ ۲۲۶بس که آوردست نخل قامت دلدار گل
  8. شمارهٔ ۲۲۷ای ز صبح عارضت شرمنده در گلزار گل
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.