پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

ای عارض گلگون تو از باده گهرریز

شمشیر جفای تو بود بر سر من تیز

ابروی تو خم گشته است از بار تغافل

از باده ناز است قدح چشم تو لبریز

در پیش غمت توسن عمرم بود اکنون

ماننده خنگی که کشد زحمت مهمیز

هر روز نه سینه دهقان محبت

گردیده ز شوق تو چو غربال شرربیز!

ای دل اگرت آرزوی عیش دوام است

نوعی کن و بر دامن آن زلف بیاویز!

وقت است که آسان ندهی دامنش از کف

امروز که یک شمس دگر نیست به تبریز!

زنهار ادب پیشه نما بین که چه‌ها دید

از نامه پیغمبر ما خسرو پرویز؟!

غفلت نشود بدرقه راه امیدت

تا چند چو مخمل تو ازین خواب گران خیز!

این وادی عشق است پر از شیب و فراز است

عاشق نه‌ای البته ازین بادیه بگریز

شد دافع سودای تو تا چین جبینش

صفرات فزون است تو از سرکه مپرهیز!

طغرل شدم آشفته این مصرع بیدل

ای خاک به خون خفته غبار دگر انگیز!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱از تبسم لعل او چون غنچه خندان است و بس
  2. شمارهٔ ۱۸۲بر رخش آیینه را یک چشم حیران است و بس
  3. شمارهٔ ۱۸۳با زخم تغافل ز لب یار دوا پرس
  4. شمارهٔ ۱۸۴آهنگ کوهسار تو از گوش کر مپرس
  5. شمارهٔ ۱۸۵می‌روم از خویش هر ساعت ز دنبال نفس
  6. شمارهٔ ۱۸۶یک نگاه از چشم مخمورش تو را باشد هوس
  7. شمارهٔ ۱۸۷ز خون دیده من نامه به یار نویس
  8. شمارهٔ ۱۸۸گر زیان ظاهر نمایی در خیال سود باش
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.