پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

بر رخش آیینه را یک چشم حیران است و بس

جوهر دل را غرض نیرنگ امکان است و بس

هر متاعی دارد اینجا جلوه عرض ظهور

انتخاب نسخه هستی نه اینسان است و بس

کی شود بی‌لطف او جمعیت دیو و پری؟!

خاصیت تنها نه در دست سلیمان است و بس!

از حدیث لعل او این نکته روشن شد مرا

لعل کی مخصوص در کوه بدخشان است و بس؟!

کوهکن گر جان شیرین کرد صرف بیستون

حاصلش ازین تمنا کندن جان است و بس

آنچه از باغ امید وصل او چیدم ثمر

بر دلم ز ابروی او یک دسته پیکان است و بس

طغرل از درس کمال خویش دارم خجلتی

کز عرق بر جبهه‌ام جوش چراغان است و بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴آهنگ کوهسار تو از گوش کر مپرس
  2. شمارهٔ ۱۸۵می‌روم از خویش هر ساعت ز دنبال نفس
  3. شمارهٔ ۱۸۶یک نگاه از چشم مخمورش تو را باشد هوس
  4. شمارهٔ ۱۸۷ز خون دیده من نامه به یار نویس
  5. شمارهٔ ۱۸۸گر زیان ظاهر نمایی در خیال سود باش
  6. شمارهٔ ۱۸۹گر نه‌ای صندل برو درد سر خمار باش
  7. شمارهٔ ۱۹۰چند روزی بر بنای طاق غم معمار باش
  8. شمارهٔ ۱۹۱بنای عشق گرت هست خانه ویران باش
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.