پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

هرچه جز عشقش مرا عار است و بس

مدعا از یاری‌ام یار است و بس

نیست بار دیگری بر دوش من

قامت خم زیر این بار است و بس!

کی رسم در وصل او از بخت بد

پیش رویم بس که دیوار است و بس؟!

آنقدر در عشق او خون شد دلم

اشک من چون دانه نار است و بس

نیست کاری در جهان جز عاشقی

کارهای دهر بیکار است و بس!

جان شیرین می‌کند در بیستون

قسمت فرهاد کوهسار است و بس!

پیش چشم عاشق مجنون ما

کوه و صحرا جمله هموار است و بس!

نیست حق دعوای هر کس در جهان

یک سر منصور بر دار است و بس!

بی‌سبب کی می‌رود موسی به طور؟!

مطلبش یک عرض دیدار است و بس!

حلقه‌های کفر زلفش دم به دم

برهمن را تار زنار است و بس

گفت هر کس دید چشم و ابرویش

در رواق کعبه معمار است و بس

مدعا حاصل نشد از باغ دهر

جای گل در دشت من خار است و بس

طره‌اش هرگه که بر دوش افکند

در نظر چون حلقه مار است و بس

حبذا طغرل که بیدل گفته است

چشم وا کن شش جهت یار است و بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲بر رخش آیینه را یک چشم حیران است و بس
  2. شمارهٔ ۱۸۳با زخم تغافل ز لب یار دوا پرس
  3. شمارهٔ ۱۸۴آهنگ کوهسار تو از گوش کر مپرس
  4. شمارهٔ ۱۸۵می‌روم از خویش هر ساعت ز دنبال نفس
  5. شمارهٔ ۱۸۶یک نگاه از چشم مخمورش تو را باشد هوس
  6. شمارهٔ ۱۸۷ز خون دیده من نامه به یار نویس
  7. شمارهٔ ۱۸۸گر زیان ظاهر نمایی در خیال سود باش
  8. شمارهٔ ۱۸۹گر نه‌ای صندل برو درد سر خمار باش
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.