پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

عارض چون ماهش از برقع نمایان می‌کند

عالمی را شمع رخسارش چراغان می‌کند

از خیال غنچه‌اش دارم به دل جمعیتی

خاطرم را یاد آن گیسو پریشان می‌کند

دوش با یاد رخش از دیده باریدم گهر

موج اشکم در جهان امروز طوفان می‌کند

دل به کوی یار می‌باشد ولی هر دم چو مور

آن تفاخرها که در دست سلیمان می‌کند!

ای پری‌رو نقش نیرنگ کدامین صورتی؟!

چشم صد آیینه را عکس تو حیران می‌کند!

گر همین باشد گداز شعله شمع وفا

خانه زنبور را پروانه ویران می‌کند

با مریض عشق دارو نیست در دکان دهر

مشکل مجنون ما را لیلی آسان می‌کند

حیرتی دارم که طغرل بلبل از شب تا سحر

در حضور شاهد گل سخت افغان می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶پرتو آیینه‌ام حیرت‌بیانی می‌کند
  2. شمارهٔ ۱۴۷تا قماش حسن او را کاروان از ناز بود
  3. شمارهٔ ۱۴۸هرکجا شوق توام ساغر کش آمال بود
  4. شمارهٔ ۱۴۹یاد ایامی که هر دم با منت پیغام بود
  5. شمارهٔ ۱۵۰صبح صادق از طلوع معنی‌ام آگاه بود
  6. شمارهٔ ۱۵۱ - سید سلامسرم به زیر قدوم تو گر غبار شود
  7. شمارهٔ ۱۵۲بود آن روز که چشمم به رخت باز شود
  8. شمارهٔ ۱۵۳تا شعاع مهر از جیب تو روشن می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.