پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

غمزه مردم‌شکارت غارت جان می‌کند

عشوه عابدفریبت قصد ایمان می‌کند

برقع از رخ برفکن بی‌پرده گردد عالمی

عکس رویت طعنه با خورشید تابان می‌کند

داغ عشق توست ای لیلی نه مجنون را و بس

پیچ و تاب سنبلت آشوب دوران می‌کند!

خنده زن بر رویم ای گل تا نگریم بعد ازین

ورنه سیل اشک من در بحر طوفان می‌کند!

این چه بی‌رحمی است خوان عاشقان را از غضب

وا کشیده بر سر هر میخ مژگان می‌کند!

از خط ریحان لعل او مرا معلوم شد

لشکر شام حبش این شهر ویران می‌کند

طغرل ار خواهی وصالش ناله کن شام و سحر

ناله بلبل سحر گل در گلستان می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵دل به طاق ابروی او می‌ْپرستی می‌کند
  2. شمارهٔ ۱۴۶پرتو آیینه‌ام حیرت‌بیانی می‌کند
  3. شمارهٔ ۱۴۷تا قماش حسن او را کاروان از ناز بود
  4. شمارهٔ ۱۴۸هرکجا شوق توام ساغر کش آمال بود
  5. شمارهٔ ۱۴۹یاد ایامی که هر دم با منت پیغام بود
  6. شمارهٔ ۱۵۰صبح صادق از طلوع معنی‌ام آگاه بود
  7. شمارهٔ ۱۵۱ - سید سلامسرم به زیر قدوم تو گر غبار شود
  8. شمارهٔ ۱۵۲بود آن روز که چشمم به رخت باز شود
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.