پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹

به همواری تهی کن از غم لیلی‌وَشان دل را

ازین وادی بکش ای ساربان آهسته محمل را

مکن کاوش ز مژگان پیش از این بادل که جز مهرت

ندارد گوهری کاویده‌ام گنجینهٔ دل را

به گاه کشتنم از رخ چه سود ار پرده برداری

که از دیدار گل حسرت فزاید مرغ بسمل را

کند چون عزم کشتن قاتلم زین بیشتر ترسم

نمی‌خواهم به خون آلوده بینم دست قاتل را

حریفان گرم صحبت با تو در بزم و به حسرت من

کنم تا چند از بیرون در نظاره محفل را

درین وادی خدا داند که خاک من کجا باشد

گرفتم من به این واماندگی دامان محمل را

طبیب این بحر عشق است و کنارش از نظر پنهان

فکندی چون درین کشتی ز چشم انداز ساحل را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱مسکینی و غریبی از حدّ، گُذَشْت، ما را
  2. شمارهٔ ۱۲افزوده غمی چون بغم دیگرم امشب
  3. شمارهٔ ۱۳ز چَشْمِ خون‌فَشانِ خویش، دارم چشم از آن، امشب
  4. شمارهٔ ۱۴دربان نکند جرأت و خاصان ملک هست
  5. شمارهٔ ۱۵رفته عمر و نیم جانی مانده است
  6. شمارهٔ ۱۶دلِ غم‌دیده به دنبالِ کسی افتاده‌ست
  7. شمارهٔ ۱۷از غم لیلی به وادی گرچه مجنون می‌گریست
  8. شمارهٔ ۱۸ما را دگر ز یار، تَمَنّا نمانده‌است
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.