پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

چو نیست دسترسم آنکه بوسم آن پا را

به هرکجا که نهی پای بوسم آنجا را

تن هزار شهیدت فتاده بر سر کویت

به احتیاط نه‌ ای دوست بر زمین پا را

به رحم اگر به سوی کشتگان نمی‌نگری

نگه به جانب ایشان فکن تماشا را

بیا که بی‌گل رویت ز بس هجوم ملال

نه سیر باغ شناسم نه گشت صحرا را

ز رهروی اثری نیست اندر این وادی

به حیرتم ز که گیرم سراغ سلمی را

طبیب کیست کز او رنجه گشته‌ای زنهار

به زهر شکوه میالا لب شکرخا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲افزوده غمی چون بغم دیگرم امشب
  2. شمارهٔ ۱۳ز چَشْمِ خون‌فَشانِ خویش، دارم چشم از آن، امشب
  3. شمارهٔ ۱۴دربان نکند جرأت و خاصان ملک هست
  4. شمارهٔ ۱۵رفته عمر و نیم جانی مانده است
  5. شمارهٔ ۱۶دلِ غم‌دیده به دنبالِ کسی افتاده‌ست
  6. شمارهٔ ۱۷از غم لیلی به وادی گرچه مجنون می‌گریست
  7. شمارهٔ ۱۸ما را دگر ز یار، تَمَنّا نمانده‌است
  8. شمارهٔ ۱۹گرچه ما را دسترس بر دامنِ آن ماه نیست
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.