پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

مسکینی و غریبی از حدّ، گُذَشْت، ما را

بر ما اگر ببخشی، وقت است وقت یارا

چون ریختی به خواری، خونِ مرا به زاری

بر تُرْبَتَم گذاری کافی‌ست خون‌بها را

شه خفته و به درگاه، خلقی ز دادخواهان

غفلت ز دادخواهی خود چیست پادشا را؟

چون رحمتِ تو گردد افزون ز عذرخواهی

هرچند بی‌گناهم، عُذْر آورم خطا را

مَحْمِل‌نشینِ ناقِه، ای ساربان! بگو کیست؟

کز ناله می‌چکد خون، در کاروان، دِرا را

از دردِ خود گشایم، کِی لب، برِ مسیحا؟

هم درد، تو فِرِسْتی؛ هم تو دَهی دوا را

هرچند ما خَموشیم، ای چرخِ بی‌مروّت

حدّی بود ستم را، اندازه‌ای جفا را

بیگانه ز آشنایان، گر گشته‌ام، عجب نیست

بسیار آزمودم یارانِ آشنا را

ما و «طبیب» تا چند مخمور در خرابات؟

اعطوا لَنَا حیو، یَا أَیُّهَا السُّکَاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳ز چَشْمِ خون‌فَشانِ خویش، دارم چشم از آن، امشب
  2. شمارهٔ ۱۴دربان نکند جرأت و خاصان ملک هست
  3. شمارهٔ ۱۵رفته عمر و نیم جانی مانده است
  4. شمارهٔ ۱۶دلِ غم‌دیده به دنبالِ کسی افتاده‌ست
  5. شمارهٔ ۱۷از غم لیلی به وادی گرچه مجنون می‌گریست
  6. شمارهٔ ۱۸ما را دگر ز یار، تَمَنّا نمانده‌است
  7. شمارهٔ ۱۹گرچه ما را دسترس بر دامنِ آن ماه نیست
  8. شمارهٔ ۲۰تا به من از ناز ساقی سرگران افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.