پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

ما را دگر ز یار، تَمَنّا نمانده‌است

چون طاقتِ تغافلِ بی‌جا نمانده‌است

دوران نِگَر که ساغرِ عیشم دَهَد کنون

کافتاده‌است شیشه و صهبا نمانده‌است

در راهِ عشق بس که به پایِ دلم شکست

خاری، دگر، به دامنِ صحرا نمانده‌است

گِرْیَم اگر به طَرْفِ چَمَن، جایِ گِریه است

کان گل که بود بهرِ تماشا نمانده‌است

دست از شکستِ شیشه‌یِ ما گو بدار چرخ

سنگی، دگر، به دامنِ صحرا نمانده‌است

زان در به عیش بسته که غم بس که در دلم

پهلویِ هم نشسته، دگر، جا نمانده‌است

تا کی «طبیب»، رنج کَشَد در عِلاجِ من؟

چون دیگرم، امیدِ مداوا نمانده‌است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰تا به من از ناز ساقی سرگران افتاده است
  2. شمارهٔ ۲۱دیگر، دلم، خدنگِ جفا را نشان شده‌ست
  3. شمارهٔ ۲۲عشقم آتش زد و از وی اثری پیدا نیست
  4. شمارهٔ ۲۳از حال ما چه پرسی ای بی‌وفا که چون است؟
  5. شمارهٔ ۲۴بَرگیر مِهْر از آن‌که به کامِ دلِ تو نیست
  6. شمارهٔ ۲۵سینه گرم و مژه خونبار و سحر نزدیک است
  7. شمارهٔ ۲۶هر کسی را که چو من دیده خونباری هست
  8. شمارهٔ ۲۷کاروان عشق را بانگ درای دیگرست
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.