پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

دربان نکند جرأت و خاصان ملک هست

گوید که به سلطان که مرا کار شد از دست

مگسل ز من ای مهر گسل رشته الفت

کز هم چو گسستی نتوانیش بهم بست

از کرده پیشمان شدی اکنون تو که ما را

برخاست ز دل آهی و تیری ز کمان جست

ترسم که زیان بینی ازین شیوه، بیندیش

تا چند توان سوخت دلی یا جگری خست

نازت بکشم زانکه کسی همچو توام نیست

زارم بکشی زانکه بسی همچو منت هست

عارض بودت ماه نه چون ماه فلک مات

قامت بودت سر و نه چون سرو چمن پست

من بیخودم از ضعف، حریفان برسانید

دستم به گریبان، که بشد دامنم از دست

ای قاصد فرخنده پی، از دوست خدا را

ما را خبری نیست، بگو گر خبری هست

برخیز که در کار رحیلند رفیقان

خواهی اگر ای خفته برین قافله پیوست

ای خواجه ببخشای به درماندگی ما

دادیم ز کف مایه و ماندیم تهیدست

کی بر سر این چشمه زنم خیمه که رفتند

خلقی همه لب تشنه و این چشمه همان هست

افسوس که در دام، طبیب این همه ماندیم

در حسرت صیدی که ز کنج قفسی رست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶دلِ غم‌دیده به دنبالِ کسی افتاده‌ست
  2. شمارهٔ ۱۷از غم لیلی به وادی گرچه مجنون می‌گریست
  3. شمارهٔ ۱۸ما را دگر ز یار، تَمَنّا نمانده‌است
  4. شمارهٔ ۱۹گرچه ما را دسترس بر دامنِ آن ماه نیست
  5. شمارهٔ ۲۰تا به من از ناز ساقی سرگران افتاده است
  6. شمارهٔ ۲۱دیگر، دلم، خدنگِ جفا را نشان شده‌ست
  7. شمارهٔ ۲۲عشقم آتش زد و از وی اثری پیدا نیست
  8. شمارهٔ ۲۳از حال ما چه پرسی ای بی‌وفا که چون است؟
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.