پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷

نیست هرگز به بد و نیک جهان کار مرا

هست یکسان به برم سبحه و زنار مرا

آب آیینه ز عکس رخ من گل گردد

گرد غم بس که نشسته است به رخسار مرا

چون حبابم نبود حوصله رطل گران

می‌کند یک قدح باده سبکبار مرا

دیده بر همت دریا نگشایم چو صدف

قطره اشک بود گوهر شهوار مرا

شیوه جور مبادا که رود از یادش

برسانید به آن یار ستمگار مرا

زآن خوشم در صف عشاق که در بزم طبیب

سرخ‌رو می‌کند این دیده خونبار مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹به همواری تهی کن از غم لیلی‌وَشان دل را
  2. شمارهٔ ۱۰چو نیست دسترسم آنکه بوسم آن پا را
  3. شمارهٔ ۱۱مسکینی و غریبی از حدّ، گُذَشْت، ما را
  4. شمارهٔ ۱۲افزوده غمی چون بغم دیگرم امشب
  5. شمارهٔ ۱۳ز چَشْمِ خون‌فَشانِ خویش، دارم چشم از آن، امشب
  6. شمارهٔ ۱۴دربان نکند جرأت و خاصان ملک هست
  7. شمارهٔ ۱۵رفته عمر و نیم جانی مانده است
  8. شمارهٔ ۱۶دلِ غم‌دیده به دنبالِ کسی افتاده‌ست
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.