پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶

از هجر بت یگانه ما

خون می چکد از ترانه ما

بر خاست ز آسیای افلاک

افغان زشکست دانه ما

افتاده زمین خراب و بیخود

از ناله عاشقانه ما

در بحر وجود همچو گوهر

با خود بود آب و دانه ما

وارسته ز خود شدیم و گردید

اوج فلک آشیانه ما

صد طعنه زند به لاله و گل

خار و خس آشیانه ما

از دولت عشق پادشاهیم

غم لشکر و دل خزانه ما

خارای غم و حریر محنت

فرشست در آستانه ما

بر خویش طبیب پیچد افلاک

از خنده بی‌خودانه ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸دارد به سحر دعا اثرها
  2. شمارهٔ ۹به همواری تهی کن از غم لیلی‌وَشان دل را
  3. شمارهٔ ۱۰چو نیست دسترسم آنکه بوسم آن پا را
  4. شمارهٔ ۱۱مسکینی و غریبی از حدّ، گُذَشْت، ما را
  5. شمارهٔ ۱۲افزوده غمی چون بغم دیگرم امشب
  6. شمارهٔ ۱۳ز چَشْمِ خون‌فَشانِ خویش، دارم چشم از آن، امشب
  7. شمارهٔ ۱۴دربان نکند جرأت و خاصان ملک هست
  8. شمارهٔ ۱۵رفته عمر و نیم جانی مانده است
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.