پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

خفتن نتوان درین گلستان

از ناله شب نخفته مرغان

ای شب نه غم منی خدا را

تا چند نمی‌رسی به پایان

من مانده و همرهان روانه

من خفته و کاروان شتابان

هستم ز تو من به جان خریدار

دردی که نمی‌رسد به درمان

جویند و چه سود چون نیابند

روزی که شوم ز دیده پنهان

من گریه‌کنان نشسته غمگین

تو خنده‌زنان گذشته شادان

دردی دارم طبیب کآن را

نتْوان گفت و نهفت نتوان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶جانا در انتظار تو شد روزگار من
  2. شمارهٔ ۱۳۷اگر از حال ما پرسی بپرس از طرّهٔ جانان
  3. شمارهٔ ۱۳۸از بَرَت کی من به این الفت جدا خواهم شدن
  4. شمارهٔ ۱۳۹بر من نیندازد نظر، بی اعتباری را ببین
  5. شمارهٔ ۱۴۰شب چو بمیرم بسر کوی تو
  6. شمارهٔ ۱۴۱دارم به چمن چه کار، بی تو
  7. شمارهٔ ۱۴۲یاد آر ای که فارغ، در محملی نشسته
  8. شمارهٔ ۱۴۳از نفس گرم من عالمی افروخته
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.