پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

از سر کوی تو دردا که من دلنگران

بایدم رخت سفر بست بکام دگران

بس فرو مانده ام ای خضر خدا را مددی

کاروان رفته و وامانده ام از همسفران

خود گرفتم که میسر شودم دولت وصل

چه توان کرد بمحرومی حسرت نگران

در دیاری که ملک خود ستم آغاز کند

دادخواهان بکه نالند زبیدادگران؟

بلبل و گل نه اگر جرعه کش یک جامند

آن چرا نعره زنان آید و این جامه دران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵چه خوشست از تو گاهی مژه نیم باز کردن
  2. شمارهٔ ۱۳۶جانا در انتظار تو شد روزگار من
  3. شمارهٔ ۱۳۷اگر از حال ما پرسی بپرس از طرّهٔ جانان
  4. شمارهٔ ۱۳۸از بَرَت کی من به این الفت جدا خواهم شدن
  5. شمارهٔ ۱۳۹بر من نیندازد نظر، بی اعتباری را ببین
  6. شمارهٔ ۱۴۰شب چو بمیرم بسر کوی تو
  7. شمارهٔ ۱۴۱دارم به چمن چه کار، بی تو
  8. شمارهٔ ۱۴۲یاد آر ای که فارغ، در محملی نشسته
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.