پرش به محتوای اصلی
وفایی شوشتری وفایی شوشتری

غزلیات

شمارهٔ ۷

تاجر عشقم و عشق تو مرا، در بار است

بین به چشمم که زهجر تو چسان دُر بار است

چند از خون دل ما ننمایی پرهیز

نرگس چشم تو آخر نه مگر بیمار است

سخن از زلف تو گر باز کنم در همه عمر

یکسر مو نکنم زانکه سخن بسیار است

هر دلی گشت گرفتار کمان ابرویی

از هدف بودن پیکار بلا، ناچار است

می توان بر حذر از تیر قضا بود ولی

حذر از ناوک مژگان بتان دشوار است

هر دل آشفته ی زلفی و خم گیسویست

تیره بختی و پریشانی اش اندر کار است

ما خرابیم و خرابی بود آبادی ما

کاین خرابی هم از استادی آن معمار است

واعظ ار، منع کند می مخور ازوی مشنو

حرف بیهوده و هذیان به جهان بسیار است

می بخور، می غم بیهوده ی ایّام مخور

کاین جهان در بر صاحبنظران مردار است

از خرابی مکن اندیشه که در هر عُسری

یُسرها، هست که هر گنج قرین با مار است

بسکه خو کرده «وفایی» به جفا کاری یار

خار اندر نظرش چون گل و گل چون خاراست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹تا که ابروی ترا، با مژگان ساخته‌اند
  2. شمارهٔ ۱۰کسی گوی سعادت از میان بُرد
  3. شمارهٔ ۱۱دل چو به زلفت اسیر دام بلا شد
  4. شمارهٔ ۱۲لعل شکر افشانم گفتا نمکین باشد
  5. شمارهٔ ۱۳ناظران رخت ای ماه مقیم حرمند
  6. شمارهٔ ۱۴عشّاق اگر لقای ترا آرزو کنند
  7. شمارهٔ ۱۵خطّت دمید و لعل تو مستور می شود
  8. شمارهٔ ۱۶حُسنت چو عشق من همه ساعت فزون شود
همه‌ی غزلیات ←

وفایی شوشتری درباره‌ی وفایی شوشتری

ملا فتح‌الله وفایی شوشتری (زادهٔ ۱۲۰۸ شمسی در شوشتر، درگذشتهٔ ۱۳۰۳ شمسی در نجف) شاعر، صوفی و عارف قرن سیزدهم هجری بود. از حکیم وفائی شوشتری که در عصر قاجاریه می‌زیست چند اثر از جمله دیوان وفایی، سراج المحتاج، الطباق الذهب، شهاب ثاقب و رساله الجبر و التفویص بجای مانده است. کتاب دیوان وفایی در سال ۱۳۲۰ شمسی به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.