پرش به محتوای اصلی
وفایی شوشتری وفایی شوشتری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

دل چو به زلفت اسیر دام بلا شد

خون شد و فارغ ز قید چون و چرا شد

چند کنی جامه را حجاب تن ای گُل

جامه براندام گل ز رشک قبا شد

از لب عنّاب گون و خرفه ی خالت

درد دل عاشقان زار دوا شد

چون زوفا ساختند خانه ی دل را

وقف بتان شد از آن دمیکه بنا شد

نیست جمال ترا، به دهر نظیری

شاهد یکتایی تو زلف دوتا شد

فتنه ی چشمت نخفته بود، که ناگه

فتنه ی دیگر زقامت تو بپا شد

جز، به می و ساقی ام دگر سروکاری

نیست به کس زانک می تمام صفا شد

حاصل مهر و وفا چه بود «وفایی»

جور و جفا حاصلم ز مهر و وفا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳ناظران رخت ای ماه مقیم حرمند
  2. شمارهٔ ۱۴عشّاق اگر لقای ترا آرزو کنند
  3. شمارهٔ ۱۵خطّت دمید و لعل تو مستور می شود
  4. شمارهٔ ۱۶حُسنت چو عشق من همه ساعت فزون شود
  5. شمارهٔ ۱۷گنه بر دل نهی آنگاه می گیری به تقصیرش
  6. شمارهٔ ۱۸یکدم از زیر نقاب ای ماهرو بنما جبین
  7. شمارهٔ ۱۹تا بدان زلف سیه دست تمنّا زده‌ایم
  8. شمارهٔ ۲۰هر مثل کز دهنت ای بت زیبا زده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

وفایی شوشتری درباره‌ی وفایی شوشتری

ملا فتح‌الله وفایی شوشتری (زادهٔ ۱۲۰۸ شمسی در شوشتر، درگذشتهٔ ۱۳۰۳ شمسی در نجف) شاعر، صوفی و عارف قرن سیزدهم هجری بود. از حکیم وفائی شوشتری که در عصر قاجاریه می‌زیست چند اثر از جمله دیوان وفایی، سراج المحتاج، الطباق الذهب، شهاب ثاقب و رساله الجبر و التفویص بجای مانده است. کتاب دیوان وفایی در سال ۱۳۲۰ شمسی به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.