پرش به محتوای اصلی
وفایی شوشتری وفایی شوشتری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

حُسنت چو عشق من همه ساعت فزون شود

تا منتهای کار ندانم که چون شود

در کار جان گرهی سخت هست لیک

آسان شود دمیکه دل از عشق خون شود

حاصل ز دور چرخ مرادم شود اگر

این گردشش چو طالع من واژگون شود

چون با خیال روی تو خواب آیدم به چشم

مژگان به جای سوزنم اندر جفون شود

یکباره سرنگون شود این چرخ بیستون

در زیر بار محنت من گر، ستون شود

ناید برون زخانه اگر طفل اشک من

ترسد که پایمال شود چون برون شود

گفتی خوش است عقل «وفایی» به کیش عشق

آری به شرط آنکه در آخر جنون شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸یکدم از زیر نقاب ای ماهرو بنما جبین
  2. شمارهٔ ۱۹تا بدان زلف سیه دست تمنّا زده‌ایم
  3. شمارهٔ ۲۰هر مثل کز دهنت ای بت زیبا زده‌ایم
  4. شمارهٔ ۲۱از سر کوی تو هرگز به ملامت نروم
  5. شمارهٔ ۲۲زهی علاقه که با تار زلف یار ببستم
  6. شمارهٔ ۲۳سینه دریای من و لشگر غم امواجم
  7. شمارهٔ ۲۴ما در این شهر گداییم و گدای خودتیم
  8. شمارهٔ ۲۵فکنده زلف تو در کار دل هزار گره
همه‌ی غزلیات ←

وفایی شوشتری درباره‌ی وفایی شوشتری

ملا فتح‌الله وفایی شوشتری (زادهٔ ۱۲۰۸ شمسی در شوشتر، درگذشتهٔ ۱۳۰۳ شمسی در نجف) شاعر، صوفی و عارف قرن سیزدهم هجری بود. از حکیم وفائی شوشتری که در عصر قاجاریه می‌زیست چند اثر از جمله دیوان وفایی، سراج المحتاج، الطباق الذهب، شهاب ثاقب و رساله الجبر و التفویص بجای مانده است. کتاب دیوان وفایی در سال ۱۳۲۰ شمسی به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.