پرش به محتوای اصلی
وفایی شوشتری وفایی شوشتری

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

از سر کوی تو هرگز به ملامت نروم

خواهم ار، رفت الهی به سلامت نروم

از بهشت سرکوی تو به فردوس برین

نروم گر بروم تا به قیامت نروم

گر روم روزی از ین در، به سوی روضه ی خُلد

تا که جان را، ندهم من به غرامت نروم

چون به جز، مستی ورندی نبود مذهب عشق

می بده می که پی زهد و کرامت نروم

شده هر نقش و نگارم به نظر خار، چنان

که به زلف و خط و خال و قد و قامت نروم

به سرت گر، به سرم تیر چو باران بارد

همچو طفلان نگریزم ز حجامت نروم

آزمایش منما مورچه با سنگ گران

که اگر رفت نشان ره به علامت نروم

گر تو ای دوست وفادار «وفایی» باشی

به خدا از سر کویت به ملامت نروم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳سینه دریای من و لشگر غم امواجم
  2. شمارهٔ ۲۴ما در این شهر گداییم و گدای خودتیم
  3. شمارهٔ ۲۵فکنده زلف تو در کار دل هزار گره
  4. شمارهٔ ۲۶خیل مژگان سیه کار نداری داری
همه‌ی غزلیات ←

وفایی شوشتری درباره‌ی وفایی شوشتری

ملا فتح‌الله وفایی شوشتری (زادهٔ ۱۲۰۸ شمسی در شوشتر، درگذشتهٔ ۱۳۰۳ شمسی در نجف) شاعر، صوفی و عارف قرن سیزدهم هجری بود. از حکیم وفائی شوشتری که در عصر قاجاریه می‌زیست چند اثر از جمله دیوان وفایی، سراج المحتاج، الطباق الذهب، شهاب ثاقب و رساله الجبر و التفویص بجای مانده است. کتاب دیوان وفایی در سال ۱۳۲۰ شمسی به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.