پرش به محتوای اصلی
وفایی شوشتری وفایی شوشتری

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

ما در این شهر گداییم و گدای خودتیم

به تو وارد شده نازل به فنای خودتیم

ما که وارد، به تو هستیم چه اینجا چه به حشر

هرکجا پای حساب است به پای خودتیم

عجب است از کرمت گر ندهی ما را جای

زانکه مهمان رسیده به سرای خودتیم

بگسستیم دل از سلسله ی زلف بتان

تا که در سلسله ی مهر و وفای خودتیم

هشت سال است که در کوی تو هستیم مقیم

خود تو دانی که به امّید عطای خودتیم

ماسگ کوی تو هستیم همین ما را بس

که سگ قنبر و بر درب سرای خودتیم

بر سگان فخر کند گر سگ اصحاب رقیم

ما بر او فخر که در کهف ولای خودتیم

آن چنان پُر، ز وجودت شده اجزای وجود

که به هر عضو چو، نی پر ز صدای خودتیم

جز هوای تو هوایی نبود در سر ما

به سرت گر برود سر، به هوای خودتیم

به «وفایی» غم بی برگ و نوایی مپسند

که ستایشگر پر شور و نوای خودتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶خیل مژگان سیه کار نداری داری
همه‌ی غزلیات ←

وفایی شوشتری درباره‌ی وفایی شوشتری

ملا فتح‌الله وفایی شوشتری (زادهٔ ۱۲۰۸ شمسی در شوشتر، درگذشتهٔ ۱۳۰۳ شمسی در نجف) شاعر، صوفی و عارف قرن سیزدهم هجری بود. از حکیم وفائی شوشتری که در عصر قاجاریه می‌زیست چند اثر از جمله دیوان وفایی، سراج المحتاج، الطباق الذهب، شهاب ثاقب و رساله الجبر و التفویص بجای مانده است. کتاب دیوان وفایی در سال ۱۳۲۰ شمسی به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.