پرش به محتوای اصلی
وفایی شوشتری وفایی شوشتری

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

سینه دریای من و لشگر غم امواجم

تیر‌باران بلا را هدف و آماجم

به سر زلف تو سوگند که فرقی نکند

تیغ بر فرق زنی یا بفرستی تاجم

آن چنان عشق تو دارد، به رگ جان پیوند

که زدل می نرود، گر ببرند اوداجم

ای که در کشور دلها سر تاراج تراست

به نگاهی دل و جان یکسره کن تاراجم

به سر کوی تو گشتم ز وفا خاک نشین

بود این خاک نشینی به درت معراجم

شاد و خرّم نه چنانم به گدایی درت

که شوم شاد دهند ار همه شاهان باجم

به تو محتاج چنانم که اگر تا به ابد

رفع حاجت بکنی باز همان محتاجم

دوش در میکده‌ی عشق «وفایی» می‌گفت

دارم امّید کز این در نکنند اخراجم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵فکنده زلف تو در کار دل هزار گره
  2. شمارهٔ ۲۶خیل مژگان سیه کار نداری داری
همه‌ی غزلیات ←

وفایی شوشتری درباره‌ی وفایی شوشتری

ملا فتح‌الله وفایی شوشتری (زادهٔ ۱۲۰۸ شمسی در شوشتر، درگذشتهٔ ۱۳۰۳ شمسی در نجف) شاعر، صوفی و عارف قرن سیزدهم هجری بود. از حکیم وفائی شوشتری که در عصر قاجاریه می‌زیست چند اثر از جمله دیوان وفایی، سراج المحتاج، الطباق الذهب، شهاب ثاقب و رساله الجبر و التفویص بجای مانده است. کتاب دیوان وفایی در سال ۱۳۲۰ شمسی به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.