پرش به محتوای اصلی
وفایی شوشتری وفایی شوشتری

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

زهی علاقه که با تار زلف یار ببستم

که از علاقه به زلفش بسی علاقه گسستم

به پیش خلق شدم متّهم به زهد و کرامت

قسم به باده که زاهد نیم خدای پرستم

زاهل میکده دارم امید آنکه پیاپی

دهند و باز ستانند، هی پیاله ز دستم

زیُمن همّت ساقی که داد از آن می باقی

زهر پیاله خمار دگر پیاله شکستم

ز شیخ و پیر مغان هر دو رو سفیدم از آنرو

که توبه یی ننمودم که توبه یی نشکستم

ببستی و بشکستی هزار عهد، ولی من

درست بر سر پیمان و عهد روز الستم

خیال چشم ترا، بسکه در نظر بگرفتم

چو چشم شوخ تو اکنون نه هوشیار و نه مستم

گرفتم آنکه نگیری مرا به هیچ گناهی

همین گناه مرا بس که با وجود تو هستم

به کنج میکده خوش می سرود دوش «وفایی»

جز اینکه باده پرستم زهر خیال برستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴ما در این شهر گداییم و گدای خودتیم
  2. شمارهٔ ۲۵فکنده زلف تو در کار دل هزار گره
  3. شمارهٔ ۲۶خیل مژگان سیه کار نداری داری
همه‌ی غزلیات ←

وفایی شوشتری درباره‌ی وفایی شوشتری

ملا فتح‌الله وفایی شوشتری (زادهٔ ۱۲۰۸ شمسی در شوشتر، درگذشتهٔ ۱۳۰۳ شمسی در نجف) شاعر، صوفی و عارف قرن سیزدهم هجری بود. از حکیم وفائی شوشتری که در عصر قاجاریه می‌زیست چند اثر از جمله دیوان وفایی، سراج المحتاج، الطباق الذهب، شهاب ثاقب و رساله الجبر و التفویص بجای مانده است. کتاب دیوان وفایی در سال ۱۳۲۰ شمسی به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.