پرش به محتوای اصلی
وفایی شوشتری وفایی شوشتری

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

تا بدان زلف سیه دست تمنّا زده‌ایم

خویش را، بر سپهی با تن تنها زده‌ایم

بر سر کوی خرابات در اوّل سودا

دفتر و سبحه و سجّاده به صهبا زده‌ایم

ما از آن باده کشانیم که از روز نخست

خُم و خمخانه می و میکده یکجا زده‌ایم

رشحهٔ بحر وجودیم و همانند حُباب

خیمهٔ هستی خود، بر سر دریا زده‌ایم

جذبهٔ عشق تو ما را، شده جذّاب وجود

کز ثری گام فراتر، ز ثریّا زده‌ایم

این هم از غایت کوته‌نظری بود، که ما

مَثَلِ قدّ تو با شاخهٔ طوبی زده‌ایم

حلقهٔ کاکل غلمان و خم گیسوی حور

همه با یکسر موی تو، به سودا زده‌ایم

به خیال خم ابروی تو بوده است که ما

قدم اندر حرم و دیر و کلیسا زده‌ایم

چشم مست تو، به مستی چو اشارت فرمود

ای بسا سنگ که بر شیشهٔ تقوی زده‌ایم

از گریبان دل ار، پرتو صبحی پیداست

بوسه بر خاک درش در دل شب‌ها زده‌ایم

تا «وفایی» نگریزد، ز سر کوی وفا

از سر زلف ورا، سلسله بر پا زده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱از سر کوی تو هرگز به ملامت نروم
  2. شمارهٔ ۲۲زهی علاقه که با تار زلف یار ببستم
  3. شمارهٔ ۲۳سینه دریای من و لشگر غم امواجم
  4. شمارهٔ ۲۴ما در این شهر گداییم و گدای خودتیم
  5. شمارهٔ ۲۵فکنده زلف تو در کار دل هزار گره
  6. شمارهٔ ۲۶خیل مژگان سیه کار نداری داری
همه‌ی غزلیات ←

وفایی شوشتری درباره‌ی وفایی شوشتری

ملا فتح‌الله وفایی شوشتری (زادهٔ ۱۲۰۸ شمسی در شوشتر، درگذشتهٔ ۱۳۰۳ شمسی در نجف) شاعر، صوفی و عارف قرن سیزدهم هجری بود. از حکیم وفائی شوشتری که در عصر قاجاریه می‌زیست چند اثر از جمله دیوان وفایی، سراج المحتاج، الطباق الذهب، شهاب ثاقب و رساله الجبر و التفویص بجای مانده است. کتاب دیوان وفایی در سال ۱۳۲۰ شمسی به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.