پرش به محتوای اصلی
وفایی شوشتری وفایی شوشتری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

کسی گوی سعادت از میان بُرد

که در عالم غم بیچارگان خورد

می عشرت منوش از جام گیتی

که باشد صاف اوهم درد وهم دُرد

تکلّف گر نباشد خوش توان زیست

تعلّق گر نباشد خوش توان مُرد

خوش آن عاشق که در کوی محبّت

به جانان جان ز روی شوق بسپرد

مشو ایمن زکید نفس بی باک

مدان هرگز چنان دشمن چنین خُرد

«وفایی» سر بلندی یافت زآنرو

که خود را همچو خاک راه بشمرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲لعل شکر افشانم گفتا نمکین باشد
  2. شمارهٔ ۱۳ناظران رخت ای ماه مقیم حرمند
  3. شمارهٔ ۱۴عشّاق اگر لقای ترا آرزو کنند
  4. شمارهٔ ۱۵خطّت دمید و لعل تو مستور می شود
  5. شمارهٔ ۱۶حُسنت چو عشق من همه ساعت فزون شود
  6. شمارهٔ ۱۷گنه بر دل نهی آنگاه می گیری به تقصیرش
  7. شمارهٔ ۱۸یکدم از زیر نقاب ای ماهرو بنما جبین
  8. شمارهٔ ۱۹تا بدان زلف سیه دست تمنّا زده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

وفایی شوشتری درباره‌ی وفایی شوشتری

ملا فتح‌الله وفایی شوشتری (زادهٔ ۱۲۰۸ شمسی در شوشتر، درگذشتهٔ ۱۳۰۳ شمسی در نجف) شاعر، صوفی و عارف قرن سیزدهم هجری بود. از حکیم وفائی شوشتری که در عصر قاجاریه می‌زیست چند اثر از جمله دیوان وفایی، سراج المحتاج، الطباق الذهب، شهاب ثاقب و رساله الجبر و التفویص بجای مانده است. کتاب دیوان وفایی در سال ۱۳۲۰ شمسی به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.