پرش به محتوای اصلی
وفایی شوشتری وفایی شوشتری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

لعل شکر افشانم گفتا نمکین باشد

گفتم نمکم گفتا حقّ نمک این باشد

بخت من و زلفینش همرنگ همند، آری

یکرنگی اگر باشد با، ماش همین باشد

ماه من و گردون را، فرقی که بود این است

کان ماه فلک امّا این ماه زمین باشد

چون دختر رز، ما را خود پرده در افتاده

بی پرده به ساغر، به تاپرده نشین باشد

دارد دل من نسبت با چین سرزلفش

چون مشک بود از خون چون زآهوی چین باشد

زینسان که کند چشمت هر لحظه به من لطفی

خوب است ولی خواهم قدری به از این باشد

عاشق زغم جانان باشد به دلش پنهان

آن داغ که زاهد را پیدا، به جبین باشد

گویند «وفایی» را، مهرش بزدای از دل

بزدایمش از دل چون کان نقش نگین باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴عشّاق اگر لقای ترا آرزو کنند
  2. شمارهٔ ۱۵خطّت دمید و لعل تو مستور می شود
  3. شمارهٔ ۱۶حُسنت چو عشق من همه ساعت فزون شود
  4. شمارهٔ ۱۷گنه بر دل نهی آنگاه می گیری به تقصیرش
  5. شمارهٔ ۱۸یکدم از زیر نقاب ای ماهرو بنما جبین
  6. شمارهٔ ۱۹تا بدان زلف سیه دست تمنّا زده‌ایم
  7. شمارهٔ ۲۰هر مثل کز دهنت ای بت زیبا زده‌ایم
  8. شمارهٔ ۲۱از سر کوی تو هرگز به ملامت نروم
همه‌ی غزلیات ←

وفایی شوشتری درباره‌ی وفایی شوشتری

ملا فتح‌الله وفایی شوشتری (زادهٔ ۱۲۰۸ شمسی در شوشتر، درگذشتهٔ ۱۳۰۳ شمسی در نجف) شاعر، صوفی و عارف قرن سیزدهم هجری بود. از حکیم وفائی شوشتری که در عصر قاجاریه می‌زیست چند اثر از جمله دیوان وفایی، سراج المحتاج، الطباق الذهب، شهاب ثاقب و رساله الجبر و التفویص بجای مانده است. کتاب دیوان وفایی در سال ۱۳۲۰ شمسی به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.