پرش به محتوای اصلی
وفایی شوشتری وفایی شوشتری

غزلیات

شمارهٔ ۶

ره از همه جا بسته ولی راه تو باز است

عالم همه را بردر تو روی نیاز است

دارم گله از زلف تو بسیار ولیکن

گر، بازنمایم سر این رشته درازاست

ارباب بصیرت همه دانند که محمود

کحل بصرش خاک کف پای ایاز است

هرچند نیم لایق بخشایشت امّا

چشم طمعم بر در احسان تو باز است

خود قبله و چشم سیهت قبله نما شد

وان طاق دو ابروی تو محراب نماز است

از هر دو جهان قبله ی کوی تو گزیدیم

روسوی تو داریم که بهتر زحجاز است

چشم تو به هر، بی سر و پا بر سر لطف است

جز با من دلخسته که پیوسته به ناز است

دیگر مزن آتش به دل زار «وفایی»

کز آتش رخسار تو در سوز و گداز است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸گیرم نبود نای سرچنگ سلامت
  2. شمارهٔ ۹تا که ابروی ترا، با مژگان ساخته‌اند
  3. شمارهٔ ۱۰کسی گوی سعادت از میان بُرد
  4. شمارهٔ ۱۱دل چو به زلفت اسیر دام بلا شد
  5. شمارهٔ ۱۲لعل شکر افشانم گفتا نمکین باشد
  6. شمارهٔ ۱۳ناظران رخت ای ماه مقیم حرمند
  7. شمارهٔ ۱۴عشّاق اگر لقای ترا آرزو کنند
  8. شمارهٔ ۱۵خطّت دمید و لعل تو مستور می شود
همه‌ی غزلیات ←

وفایی شوشتری درباره‌ی وفایی شوشتری

ملا فتح‌الله وفایی شوشتری (زادهٔ ۱۲۰۸ شمسی در شوشتر، درگذشتهٔ ۱۳۰۳ شمسی در نجف) شاعر، صوفی و عارف قرن سیزدهم هجری بود. از حکیم وفائی شوشتری که در عصر قاجاریه می‌زیست چند اثر از جمله دیوان وفایی، سراج المحتاج، الطباق الذهب، شهاب ثاقب و رساله الجبر و التفویص بجای مانده است. کتاب دیوان وفایی در سال ۱۳۲۰ شمسی به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.