پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۵

همین دانسته چشمش جای می خون خوردن عاشق

نمی داند نگاهش دیدن از نا دیدن عاشق

فلاطون را به جوش آورد در خم همچو جوش می

چه شد طفل است (و) خوابش می برد در دامن عاشق

دو عالم گر رود بر باد ایمایی نمی داند

چه پروا می کند از زیستن یا مردن عاشق

اگر بویی ز یاری دارد آن بیگانه می گیرد

ز چاک سینه صحرا سراغ گلشن عاشق

به مکتب راه می گیرد ز شوخی باز می دارد

نمی باشند بیجا خردسالان دشمن عاشق

خزان رنگ زرد اوست یاران حاصل عمرم

تپیدنهای دل در کشت عاشق خرمن عاشق

ز آغوش سحر محشر گریبان چاک برخیزد

حمایل گر کند دستی شبی در گردن عاشق

پدر نامحرم است ای غنچه نورسته نامحرم

به طفلی گر نداری دست را در گردن عاشق

اسیر آیینه ای داری خموشی پیشه خود کن

نمی گردد بغیر از راز عاشق رهزن عاشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۷یکدلم گرچه پریشان نظرم ساخته عشق
  2. شمارهٔ ۷۰۸خوابم شده تا سرمه بیداری توفیق
  3. شمارهٔ ۷۰۹دارم دلی به سینه چو کژدم به زیر خاک
  4. شمارهٔ ۷۱۰بیا ای هجر و وصلت مایه شیب و شباب دل
  5. شمارهٔ ۷۱۱شدی مست و زد چاک جیب قبا گل
  6. شمارهٔ ۷۱۲دیدن رویش نه تنها می برد از یاد گل
  7. شمارهٔ ۷۱۳جلوه حسنت چمن پرداز گل
  8. شمارهٔ ۷۱۴کرده ای انتخاب خنده گل
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.