پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۴

بهارم گلستان در گلستان ضعف

غبارم کاروان در کاروان ضعف

نمی آید ز شرمم در گمان دل

نمی آید ز ضعفم بر زبان ضعف

خریدار تن من بینوا درد

پرستار دل من ناتوان ضعف

توان دید از اشارتهای پنهان

که گردیده است مغز استخوان ضعف

سر و کارم به طوفان اوفتاده است

دل من کشتی است و بادبان ضعف

نفس نا گشته از خاکم غباری

تتق بست از زمین تا آسمان ضعف

غرض گر چشم بیمار تو باشد

بماند جاودان تا جاودان ضعف

قوی تر زور ابروی کماندار

خدنگی می گشاید بر نشان ضعف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۶بر دلم آغوش صلح کل گشاید جنگ عشق
  2. شمارهٔ ۷۰۷یکدلم گرچه پریشان نظرم ساخته عشق
  3. شمارهٔ ۷۰۸خوابم شده تا سرمه بیداری توفیق
  4. شمارهٔ ۷۰۹دارم دلی به سینه چو کژدم به زیر خاک
  5. شمارهٔ ۷۱۰بیا ای هجر و وصلت مایه شیب و شباب دل
  6. شمارهٔ ۷۱۱شدی مست و زد چاک جیب قبا گل
  7. شمارهٔ ۷۱۲دیدن رویش نه تنها می برد از یاد گل
  8. شمارهٔ ۷۱۳جلوه حسنت چمن پرداز گل
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.