پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۳

اشک گلگونم به راه وعده می کارد چراغ

جلوه شمع قدی از خاک بردارد چراغ

هر نفس در سینه تنگم چراغان دگر

با خیال او شبم تا صبح بشمارد چراغ

در قمار سوختن داد تماشا می زنم

من دلی دارم اگر پروانه ای دارد چراغ

گر نباشد غیرت عاشق نقاب حسن پاک

روز روشن از پر پروانه می بارد چراغ

از کف خاکسترم صبح امیدی می دمد

شام خواب آلوده ام در زیر سر دارد چراغ

تیرگی از پرتو یادش گلستان من است

از سویدای شبم گل در بغل دارد چراغ

شب ز آهم بلبل از پروانه نشناسد اسیر

کس به گلشن گر برای امتحان دارد چراغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۵همین دانسته چشمش جای می خون خوردن عاشق
  2. شمارهٔ ۷۰۶بر دلم آغوش صلح کل گشاید جنگ عشق
  3. شمارهٔ ۷۰۷یکدلم گرچه پریشان نظرم ساخته عشق
  4. شمارهٔ ۷۰۸خوابم شده تا سرمه بیداری توفیق
  5. شمارهٔ ۷۰۹دارم دلی به سینه چو کژدم به زیر خاک
  6. شمارهٔ ۷۱۰بیا ای هجر و وصلت مایه شیب و شباب دل
  7. شمارهٔ ۷۱۱شدی مست و زد چاک جیب قبا گل
  8. شمارهٔ ۷۱۲دیدن رویش نه تنها می برد از یاد گل
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.