پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰

جنون کو تا نثار دل کنم آشفته رایی را

زعریانی لباس تازه بخشم خود نمایی را

خورد نیش آنکه تأثیر محبت از هوس جوید

به شهد موم کی بخشند نفع مومیایی را

شوم نومیدتر چندانکه بینم بیشتر سویش

تماشا پرده پوشد جلوه حسن خدایی را

اگر ننمود عارض دیده بیدار می باید

درون پرده دارد حسن شوخش خود نمایی را

به بازار وفا گر خود فروشان را گذار افتد

به نرخ کیمیا گیرند جنس ناروایی را

اجل هم جان به منت می گرفت از کشته نازت

گر از چشم تو می آموخت کافر ماجرایی را

تغافلهای چشمش از شراب لطف خالی نیست

به مستی می دهد پیمانه صبر آزمایی را

به دام عشق هر نقش پر من چشم بیداری است

نبینم تا ابد خواب پریشان رهایی را

اسیر از رغم زاهد ساغر سرشار می خواهد

که موج باده شوید سرنوشت پارسایی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲نکرده شکوه بیجا زیارت لب ما
  2. شمارهٔ ۷۳شد شیشه خانه باغ دل از جان سخت ما
  3. شمارهٔ ۷۴رام اطاعتیم و کشاکش کمند ما
  4. شمارهٔ ۷۵ارغوان زار شفق یک آتش بی دود ما
  5. شمارهٔ ۷۶زلف ساقی گر نیندازد گره در کار ما
  6. شمارهٔ ۷۷گر ندانی تا قیامت راز ما
  7. شمارهٔ ۷۸چه حرف مهر و وفا گوش کرده ای از ما
  8. شمارهٔ ۷۹گردش چشم تغافل ساغر لبریز ما
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.