پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

نماید جلوه‌اش اکسیر جان‌ها خاک‌راهی را

خرامش گل زند بر سر ز نقش پا گیاهی را

چو نرگس شیشه گل بر سر زند از دیده حیران

به می گر نرگس مخمور او بخشد نگاهی را

زبان عذرخواهی می‌شود طومار جرم او

به محشر گر شهید خود شناسد روسیاهی را

به خونریز شکاری چون سمند از جا برانگیزد

کند صیاد من یک چشم حیران صیدگاهی را

نمک در دیده شور قیامت ریزم از غیرت

شهید او چو بینم روز محشر بی‌گناهی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱فهمیده چشم شوخ تو حال خراب ما
  2. شمارهٔ ۷۲نکرده شکوه بیجا زیارت لب ما
  3. شمارهٔ ۷۳شد شیشه خانه باغ دل از جان سخت ما
  4. شمارهٔ ۷۴رام اطاعتیم و کشاکش کمند ما
  5. شمارهٔ ۷۵ارغوان زار شفق یک آتش بی دود ما
  6. شمارهٔ ۷۶زلف ساقی گر نیندازد گره در کار ما
  7. شمارهٔ ۷۷گر ندانی تا قیامت راز ما
  8. شمارهٔ ۷۸چه حرف مهر و وفا گوش کرده ای از ما
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.