پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

فهمیده چشم شوخ تو حال خراب ما

غوغای ناز تا چه کند با حجاب ما

از عشق خاکسار به جایی رسیده ایم

ماییم آسمان و دل است آفتاب ما

افسانه هرزه دردسر خویش می دهد

بیداری خیال کسی برده خواب ما

چون طفل موج رام فراغت نگشته ایم

گردیده مهد راحت ما اضطراب ما

ما جمع و خرج خویش ندانیم غیر شکر

این است اگر ز ما طلبد کس حساب ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳شد شیشه خانه باغ دل از جان سخت ما
  2. شمارهٔ ۷۴رام اطاعتیم و کشاکش کمند ما
  3. شمارهٔ ۷۵ارغوان زار شفق یک آتش بی دود ما
  4. شمارهٔ ۷۶زلف ساقی گر نیندازد گره در کار ما
  5. شمارهٔ ۷۷گر ندانی تا قیامت راز ما
  6. شمارهٔ ۷۸چه حرف مهر و وفا گوش کرده ای از ما
  7. شمارهٔ ۷۹گردش چشم تغافل ساغر لبریز ما
  8. شمارهٔ ۸۰آیینه شود دود چراغ نفس ما
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.