پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

شد شیشه خانه باغ دل از جان سخت ما

جز سنگ فتنه یار نیارد درخت ما

بیگانه الفتیم چه دنیا چه آخرت

در خانه وجود و عدم نیست رخت ما

ابر بهار گریه مستانه خودیم

گلهای باغ ما جگر لخت لخت ما

زیر نگین ماست دو عالم گذشتگی

بیزاری کلاه و نمد تاج و تخت ما

گوهر چکد ز شبنم گلزار فقر اسیر

ابر بهار چون نشود پوست تخت ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵ارغوان زار شفق یک آتش بی دود ما
  2. شمارهٔ ۷۶زلف ساقی گر نیندازد گره در کار ما
  3. شمارهٔ ۷۷گر ندانی تا قیامت راز ما
  4. شمارهٔ ۷۸چه حرف مهر و وفا گوش کرده ای از ما
  5. شمارهٔ ۷۹گردش چشم تغافل ساغر لبریز ما
  6. شمارهٔ ۸۰آیینه شود دود چراغ نفس ما
  7. شمارهٔ ۸۱گردیده خوان نعمت وجه معاش ما
  8. شمارهٔ ۸۲غمش باشد شراب بیغش ما
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.