پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

گر ندانی تا قیامت راز ما

نقش کن بر لوح دل انداز ما

بی جگرتر از نگاه حیرتیم

بر زمین پر می کشد پرواز ما

ما امانتدار نقد وحدتیم

در دل عالم نگنجد راز ما

گر نداند دل توان معذور داشت

می گدازد در دل ما راز ما

از تغافل صید دلها می کند

شیوه ها دارد شکار انداز ما

بسته ایم از بیزبانی صف اسیر

سینه صافی ترک تیرانداز ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹گردش چشم تغافل ساغر لبریز ما
  2. شمارهٔ ۸۰آیینه شود دود چراغ نفس ما
  3. شمارهٔ ۸۱گردیده خوان نعمت وجه معاش ما
  4. شمارهٔ ۸۲غمش باشد شراب بیغش ما
  5. شمارهٔ ۸۳زخمی افسانه ناصح نگردد گوش ما
  6. شمارهٔ ۸۴تا شد ز یاد تو روشن چراغ ما
  7. شمارهٔ ۸۵دور چشم بد زسوز سینه غمناک ما
  8. شمارهٔ ۸۶سینه صاف است پیر ما خوشا احوال ما
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.