پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

زلف ساقی گر نیندازد گره در کار ما

سبحه گردد شرمسار زهد از زنار ما

برگ باغ بی ثمر آیینه آیینه شد

شهپر طوطی شود خار سر دیوار ما

در پناه غنچه ریگ روان سر کرده (ایم)

منتی از اختلاط گل ندارد خار ما

نا امیدی کارش از مطلب روایی هم گذشت

خاطر ما بیش از این غافل مباش از کار ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸چه حرف مهر و وفا گوش کرده ای از ما
  2. شمارهٔ ۷۹گردش چشم تغافل ساغر لبریز ما
  3. شمارهٔ ۸۰آیینه شود دود چراغ نفس ما
  4. شمارهٔ ۸۱گردیده خوان نعمت وجه معاش ما
  5. شمارهٔ ۸۲غمش باشد شراب بیغش ما
  6. شمارهٔ ۸۳زخمی افسانه ناصح نگردد گوش ما
  7. شمارهٔ ۸۴تا شد ز یاد تو روشن چراغ ما
  8. شمارهٔ ۸۵دور چشم بد زسوز سینه غمناک ما
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.