پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

گردیده خوان نعمت وجه معاش ما

خجلت کشد زخود دل کاهل تلاش ما

الفت شراب تلخ و محبت بساط عیش

باغ و بهار ما دل آیینه پاش ما

پیمانه در هوای گل و خار می زنیم

عالم تمام میکده انتعاش ما

خون می خوریم و منت دریا نمی کشیم

از پهلوی دل است چو ساغر معاش ما

آب وهوای ساختگی زهر قاتل است

در پرده بوی گل نشود راز فاش ما

با محرمان حیرت از این بیشتر مکاو

ما ناله ایم بیخودی ما خراش ما

شال از حریر شوخ تر و گل قماش تر

جز شعله هیچ جامه ندارد قماش ما

سرباریی است در سر هر مو جدا جدا

در خواب دیده تیر که را سرتراش ما

شرمنده دلیم که پر می کشد اسیر

خفت ز دست همت مطلب تراش ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳زخمی افسانه ناصح نگردد گوش ما
  2. شمارهٔ ۸۴تا شد ز یاد تو روشن چراغ ما
  3. شمارهٔ ۸۵دور چشم بد زسوز سینه غمناک ما
  4. شمارهٔ ۸۶سینه صاف است پیر ما خوشا احوال ما
  5. شمارهٔ ۸۷دگر چه باده به پیمانه می کند دل ما
  6. شمارهٔ ۸۸آیینه خرد حسن ز بازار دل ما
  7. شمارهٔ ۸۹گداخت بر لب حسرت ترانه دل ما
  8. شمارهٔ ۹۰درد عشق آشیانه دل ما
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.