پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

آیینه خرد حسن ز بازار دل ما

سوگند خورد عشق به دیدار دل ما

آنها که دل از گل،ستم از رحم ندانند

حیف است که باشند هوادار دل ما

با عربده بیگانه شدن فکر دل تو

بی حوصله دیوانه شدن کار دل ما

بیخوابی اندیشه دل حوصله می سوخت

شد داغ جنون دیده بیدار دل ما

حیف است که از آینه ات گرد برآید

غافل به از این باش خبردار دل ما

تعمیر خجالت از خانه به دوشی

بیساختگی تا شده معمار دل ما

آنها که نگشتند خریدار دل ما

بسیار نبودند خریدار دل ما؟

گفتیم اسیریم نگشتیم گنهکار

شرمنده شو از مستی بسیار دل ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰درد عشق آشیانه دل ما
  2. شمارهٔ ۹۱بهار تنگدلی سبز کرد حاصل ما
  3. شمارهٔ ۹۲هر چند تپید بسمل ما
  4. شمارهٔ ۹۳جذبه‌ها زین کوشش بی‌بال و پر دیدیم ما
  5. شمارهٔ ۹۴خار و گل را جوش یک پیمانه می‌دانیم ما
  6. شمارهٔ ۹۵در محبت از جنون امداد می خواهیم ما
  7. شمارهٔ ۹۶از بسکه خورد نیش خموشی بیان ما
  8. شمارهٔ ۹۷شیشه بر خاره به صد رنگ زدن پیشه ما
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.