پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

خار و گل را جوش یک پیمانه می‌دانیم ما

سبزه بیگانه را افسانه می‌دانیم ما

خو به الفت کرده را بیگانه می‌دانیم ما

سایه دیوانه را دیوانه می‌دانیم ما

در ریاضی کز خرامت شمع مینا روشن است

نکهت گل را پر پروانه می‌دانیم ما

پیش مجنون سربلندی‌ها خیالی بیش نیست

آسمان را سایه ویرانه می‌دانیم ما

شعله جواله از هر ترکتازش دیده‌ایم

هر غباری را پر پروانه می‌دانیم ما

حرفی از لوح جبین دوستی‌ها خوانده‌ایم

آشنایان را ز هم بیگانه می‌دانیم ما

از خرابی‌های دل گردیده نام ما بلند

صبحدم را گرد این ویرانه می‌دانیم ما

بی‌قراری‌های پنهان گفت‌و‌گوی ما بس است

از تپیدن‌های دل افسانه می‌دانیم ما

تا سواد خط سودای تو روشن کرده‌ایم

نوخطان را سبزه بیگانه می‌دانیم ما

جلوه ایجاد در نور چراغ خود گم است

آفرینش را پر پروانه می‌دانیم ما

کس نمی‌فهمد زبان گفت‌و‌گوی ما اسیر

هرچه می‌دانیم ما بیگانه می‌دانیم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶از بسکه خورد نیش خموشی بیان ما
  2. شمارهٔ ۹۷شیشه بر خاره به صد رنگ زدن پیشه ما
  3. شمارهٔ ۹۸چه غم دارد دل از اندیشه ما
  4. شمارهٔ ۹۹ز عندلیب چه پرسی نشان خانه ما
  5. شمارهٔ ۱۰۰از می دیگر است مستی ما
  6. شمارهٔ ۱۰۱با شکوه همزبان نشود گفتگوی ما
  7. شمارهٔ ۱۰۲جذبه شوق تو خضر ره آگاهی ما
  8. شمارهٔ ۱۰۳پری گشته آیینه دار هوا
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.