پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

از بسکه خورد نیش خموشی بیان ما

خون شد به رنگ غنچه زبان در دهان ما

فیض هوای شوق جهانگرد بیشتر

پرواز می کند چو هما استخوان ما

جایی که خاک معرکه پرواز می کند

گردی که بر نخاسته از جا نشان ما

شد استخوان سینه سطرلاب امتحان

داغ تو بود اختر هفت آسمان ما

کس در حیات ما نشد آگه ز راز او

آیینه هما نشود استخوان ما؟

پرواز ما به بال و پر بی تعلقی است

گیرد اگر هوای قفس آشیان ما

تیرش چو آتش از دل فولاد می جهد

بازوی ضعف قبضه گرفت از کمان ما

الفت به هر دیار که باشد غریب نیست

وحشت به جان رسیده ز دست زبان ما

پندارم آب برده هوای بهار را

برگ خزان لخت دل است آشیان ما

رفتار کبک یافته هر نقش پا اسیر

در رهگذار جلوه سرو روان ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸چه غم دارد دل از اندیشه ما
  2. شمارهٔ ۹۹ز عندلیب چه پرسی نشان خانه ما
  3. شمارهٔ ۱۰۰از می دیگر است مستی ما
  4. شمارهٔ ۱۰۱با شکوه همزبان نشود گفتگوی ما
  5. شمارهٔ ۱۰۲جذبه شوق تو خضر ره آگاهی ما
  6. شمارهٔ ۱۰۳پری گشته آیینه دار هوا
  7. شمارهٔ ۱۰۴صبح است مست باده دوشینه هوا
  8. شمارهٔ ۱۰۵گردون ز بسکه برد غمت در دیارها
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.