پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷

شیشه بر خاره به صد رنگ زدن پیشه ما

بیستون معدن الماس و جگر تیشه ما

از گل ناله زنجیر به بار آمده ایم

مگر ابریشم این ساز بود ریشه ما

گردش چشم تو صیادی دیگر دارد

شیر را سایه آهو شمرد بیشه ما

سنگ طفلان چه خوش آینده بهاری دارد

وقت آن شد که به گل بانگ زند شیشه ما

بیستون معدن یاقوت خجالت گردد

شبنم از گل نخراشید دم تیشه ما

سوخت در پرده دل خون تمنا و هنوز

سبزه رنگین دمد از گلشن اندیشه ما

گشته از بسکه به دشمن دل ما صاف اسیر

می خورد سنگ قسم ها به سر شیشه ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹ز عندلیب چه پرسی نشان خانه ما
  2. شمارهٔ ۱۰۰از می دیگر است مستی ما
  3. شمارهٔ ۱۰۱با شکوه همزبان نشود گفتگوی ما
  4. شمارهٔ ۱۰۲جذبه شوق تو خضر ره آگاهی ما
  5. شمارهٔ ۱۰۳پری گشته آیینه دار هوا
  6. شمارهٔ ۱۰۴صبح است مست باده دوشینه هوا
  7. شمارهٔ ۱۰۵گردون ز بسکه برد غمت در دیارها
  8. شمارهٔ ۱۰۶از مهر تو سینه ها اثرها
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.