پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

هر چند تپید بسمل ما

خندان تر گشت قاتل ما

گر برق ز آبرو نیفتد

خجلت زدگی است حاصل ما

در سینه دگر سخن نمانده است

جای دل اوست یا دل ما

دیوانه آن نزاکت خو

شد زلف پری سلاسل ما

می جوشد خنده از گل او

می روید لاله از گل ما

گوشی نکشید گوش دردی

فریاد ز حسرت دل ما

در سینه گلستان نگنجد

زخمی که شکفته در دل ما

بر دوری ما چرا نخندد

جامی زده حسرت از دل ما

از زخم نهان که بیشتر باد

گل کرد بهار در گل ما

کس را به سخن نمی گذارد

گر قاتل ماست قاتل ما

چندانکه اسیر درد دیدیم

آسان تر گشت مشکل ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴خار و گل را جوش یک پیمانه می‌دانیم ما
  2. شمارهٔ ۹۵در محبت از جنون امداد می خواهیم ما
  3. شمارهٔ ۹۶از بسکه خورد نیش خموشی بیان ما
  4. شمارهٔ ۹۷شیشه بر خاره به صد رنگ زدن پیشه ما
  5. شمارهٔ ۹۸چه غم دارد دل از اندیشه ما
  6. شمارهٔ ۹۹ز عندلیب چه پرسی نشان خانه ما
  7. شمارهٔ ۱۰۰از می دیگر است مستی ما
  8. شمارهٔ ۱۰۱با شکوه همزبان نشود گفتگوی ما
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.