پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

چه حرف مهر و وفا گوش کرده ای از ما

چه دیده ای که فراموش کرده ای از ما

بهار سوختگی چاک دلق عریانی است

چه شعله ها که قصب پوش کرده ای از ما

مباد دردسر قیل و قالت ای غفلت

چراغ مدرسه خاموش کرده ای از ما

تبسمی که نمکپوش کرده ای از دل

ترحمی که جفا کوش کرده ای از ما

به جان مشرب ما می خورد ورع سوگند

چه توبه ها که قدح نوش کرده ای از ما

خمار حوصله سوز است نشئه رنگین تر

غمی که باده سرجوش کرده ای از ما

اسیر منفعل از آرزو نمی گردی

چه حلقه ها که نه در گوش کرده ای از ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰آیینه شود دود چراغ نفس ما
  2. شمارهٔ ۸۱گردیده خوان نعمت وجه معاش ما
  3. شمارهٔ ۸۲غمش باشد شراب بیغش ما
  4. شمارهٔ ۸۳زخمی افسانه ناصح نگردد گوش ما
  5. شمارهٔ ۸۴تا شد ز یاد تو روشن چراغ ما
  6. شمارهٔ ۸۵دور چشم بد زسوز سینه غمناک ما
  7. شمارهٔ ۸۶سینه صاف است پیر ما خوشا احوال ما
  8. شمارهٔ ۸۷دگر چه باده به پیمانه می کند دل ما
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.