پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

گردش چشم تغافل ساغر لبریز ما

اشک گلگون است در راه طلب شبدیز ما

در شهادت رگ برآورده است هر مویی زتن

نشتری دارد ز هر مژگان به کف خونریز ما

شب به یاد آفتاب اول چراغان می کنند

می رسد آخر به جایی ناله شبخیز ما

گر نباشد گردش چشم تو ساقی در نظر

صبح محشر می شود شام خمار آمیز ما

بسکه نیرنگ دل آشوب نگاهی دیده ایم

کار محشر می کند گرد قیامت خیز ما

ای اسیر آخر دل ما هم چراغان می شود

ناله ها تیرهوایی گریه ها گلریز ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱گردیده خوان نعمت وجه معاش ما
  2. شمارهٔ ۸۲غمش باشد شراب بیغش ما
  3. شمارهٔ ۸۳زخمی افسانه ناصح نگردد گوش ما
  4. شمارهٔ ۸۴تا شد ز یاد تو روشن چراغ ما
  5. شمارهٔ ۸۵دور چشم بد زسوز سینه غمناک ما
  6. شمارهٔ ۸۶سینه صاف است پیر ما خوشا احوال ما
  7. شمارهٔ ۸۷دگر چه باده به پیمانه می کند دل ما
  8. شمارهٔ ۸۸آیینه خرد حسن ز بازار دل ما
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.