پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۲

به بزم شیخ و برهمن نشستنی دارد

بساط مردم نادیده دیدنی دارد

غنیمت است که زنجیر سر بسر گوش است

سخن نگفتن مجنون شنیدنی دارد

ستمگران تغافل منش چه می دانند

که صیدم از نرمیدن رمیدنی دارد

دلم بهار شکست است تا شد از تو درست

پذیره ای که چه رنگین تپیدنی دارد

اسیر چاره راحت ز غیر می جوید

دلش خوش است که چون دوست دشمنی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۴دلم ز دانه ناکشته دامنی دارد
  2. شمارهٔ ۵۰۵گر دست هوای تو به دلها نگذارد
  3. شمارهٔ ۵۰۶نه تنها صبر با کم آرزوی بیش نگذارد
  4. شمارهٔ ۵۰۷اگر بینش ز مژگان پر برآرد
  5. شمارهٔ ۵۰۸جذب نگهت جام می از تاک برآرد
  6. شمارهٔ ۵۰۹خواب اگر پی به سرگریه شبگیر آرد
  7. شمارهٔ ۵۱۰دلم وحشی شود رازش اگر لب بر زبان آرد
  8. شمارهٔ ۵۱۱مگو کشتن بلایی بر سر منصور می‌آرد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.