پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۶

نه تنها صبر با کم آرزوی بیش نگذارد

چو کامل شد جنون دل را به جای خویش نگذارد

ز آتش یک نفس تا مانده سامان شرر دارد

دلم را سرنوشت سوختن درویش نگذارد

چه رنگین صرفه ها بردند خلق از مردم آزاری

نرنجاند گزیدن خاطری پا پیش نگذارد؟

محبت خون دلی گم کردنی گم کردنی دارد

سری بی داغ سودا سینه ای بی ریش نگذارد؟

چو وابینی بود هر خار گلشن هر شرر گلخن

قناعت هیچ کس را در جهان درویش نگذارد

نداری اعتمادی بر دل ما امتحان بهتر

مگو تاراج عشقت خویش را درویش نگذارد؟

که می دارد نگه دیوانه صحرایی ما را

اگر سودای زنجیر تو پایی پیش نگذارد

اسیر از جاده زنجیر چشم حیرتی دارم

که شوقم را به راه عقل دور اندیش نگذارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۸جذب نگهت جام می از تاک برآرد
  2. شمارهٔ ۵۰۹خواب اگر پی به سرگریه شبگیر آرد
  3. شمارهٔ ۵۱۰دلم وحشی شود رازش اگر لب بر زبان آرد
  4. شمارهٔ ۵۱۱مگو کشتن بلایی بر سر منصور می‌آرد
  5. شمارهٔ ۵۱۲کو قاصدی که نامه به باد صبا برد
  6. شمارهٔ ۵۱۳پروانه چراغ وفا پر کجا برد
  7. شمارهٔ ۵۱۴سودای تو ما را به تمنای دگر برد
  8. شمارهٔ ۵۱۵رنگی که حسن از دل نومید می برد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.