پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۵

رنگی که حسن از دل نومید می برد

عشق از برای آینه دید می برد

زاهد که دوزخ از دمش افسرده خاطر است

نام بهشت را به چه امید می برد

هرکس به قدر بار سبکبار می شود

دنیا پرست حسرت جاوید می برد

سامان نشتر از دل ما کم نمی شود

این قطره نم ز چشمه خورشید می برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۷خط رسید آن چشم و آن ابرو همان دل می‌برد
  2. شمارهٔ ۵۱۸از من و بلبل صبا صبر و تحمل می برد
  3. شمارهٔ ۵۱۹چنگ دل از نغمه‌ای نی از نوایی می‌برد
  4. شمارهٔ ۵۲۰کی دل کلید راز به دست زبان سپرد
  5. شمارهٔ ۵۲۱بسکه دارم به دل محبت درد
  6. شمارهٔ ۵۲۲کی قیامت در نظر با این تماشا بگذرد
  7. شمارهٔ ۵۲۳نیست درویش آنکه از تاراج عزت بگذرد
  8. شمارهٔ ۵۲۴یاد چشمت سرگران تا چند از دل بگذرد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.